مخاطب­ شناسي در موزه

با مطالعة تاريخ تحول موزه­ ها در دنيا، مي ­توان به سیر  تکوینی اين پديده اشاره كرد. به ­گونه­ اي كه در جريان ايجاد موزه ­ها، مخاطب ­شناسی و مخاطبان نقش اساسی داشته ­است.

روند تكاملي موزه ­ها از حالت گردآوری آغاز شد و سپس به مرحلۀ نمایش آثار و اشیاء رسيد، اين سير تكاملي به مرحلۀ مخاطب محوری منجر شد و اکنون موزه­ ها اشیاء را به نشانه­ هايي مفهومي تبدیل كرده­اند. تا با به ميان كشيدن مباحثي چون، زيبايي­ شناسي، نقد، نشانه­ شناسی و هرمونتیک (تأویل متن)  پايگاه جديدي در انديشة بشري براي خود دست وپا كنند.

علم هرمونتیک در مورد یکان یکان آثار به نمايش درآمده در موزه و  تك تك مخاطبان در مورد آثار و نشانه­ های موزه تأثیر­گذار و قابل پذیرش است.

سر انجام و هدف مخاطب­ شناسی در موزه  به دسته­ بندی مخاطبان موزه ­ها است که در این میان می­توان به گروه­ های سنی، مشاغل، گروه ­های خاص و ... اشاره کرد.

پرسش اساسی این است که آیا هر موزه ­ای برای هر مخاطبی مناسب و متناسب است و به عبارتی موزه ها برای همۀ جامعه مناسب هستند؟

موزه­ ها محدودیت نوع مخاطب را ایجاد می­ کنند، یا مخاطبان موزه­ ها را محدود و دسته­ بندی می­ کنند و در ادامه آیا هر موضوعی می­ تواند برای مخاطب لازم باشد؟

در سنجش­ ها باید احساس نیاز به موزه و موضوع­ های موزه برای مخاطبان بررسی شود. مثلاً احساس نیاز یا عدم نیاز در نزد مشاغل آزاد (رانندگان تاکسی، مغازه­ داران، زنان خانه­ دار و ...)

در بحث مخاطب ­شناسی ایرانی و موزه،  اهمیت دارد و این پرسش مطرح است که آیا ایرانیان ذاتاً موزه گریزند، احساس به موزه ندارند یا با تبلیغات، فرهنگ­ سازی، بسترسازی و ... می­ توان آنان را علاقه ­مند کرد؟ یا تنها قشر خاص فرهیخته به موزه علاقه ­مند هستند و تحت هر شرایطی به موزه می ­آیند؟

به گونه­ اي ديگر هم مي ­توان مخاطبان موزه را دسته­ بندي كرد و آن فعال و بالقوه بودن مخاطبان است.

منبع: فرهنگ موزه، شمارة نخست، 5 شهريورماه 1392، ص7 تا ص9.